به عنوان مثال، تنها یک داستان در شاهنامه درباره شاهزاده سیاوش، لایه های زیادی از تنوع فرهنگی و تعامل چند ملیتی را به همراه دارد. نام سیاووش یا سیاه آش به معنای کسی که اسب سیاه دارد، در اصل سغدی بوده است. سغد باستان پایتخت آن در اطراف سمرقند بود که اکنون در ازبکستان امروزی است. در آن روزها این بود - به قول یونانیان - ماوراءالنهر یا اعراب - ماورا آن نهر - که به معنای سرزمین پشت رودخانه است و رودخانه اوکسوس، آمودریا بود. این منطقه ای بود که ذوب واقعی فرهنگ ها و تمدن های مختلف بود، جایی که مدت ها قبل از ورود اسلام، سنت های هلنیستی تحت تأثیر بودیسم، زرتشتیان و سایر باورهای محلی بود. در فرهنگ سغدی که شریان جاده معروف ابریشم بود، سیاووش همان نقشی را داشت که به عنوان مثال ازیریس در مصر باستان - که تجسم ایده طبیعت ابدی بود، سالانه در پاییز می میرد و در بهار زنده می شد.
گواه این امر این است که او در شاهنامه تنها شخصیتی است که از بین صدها شخصیت به منحصر به فردترین شکل اعدام شده است. در اثر دسیسه ای خائنانه سر بریده می شود -البته در آن روزها چیز خاصی در این مورد وجود ندارد- اما او تنها کسی است که در دست نوشته های قرون وسطی در هنگام اعدام با طشت طلا زیر گردنش تصویر شده است تا خونش به زمین نرسد و هرگز فرصتی برای زنده شدن پیدا نکند.
در شاهنامه او پیش از این قهرمان یک افسانه دیگر است - زمانی که نامادری او ملکه سودابه ناموفق تلاش کرد او را اغوا کند. این داستان که در بیشتر فرهنگهای ادبی جهان وجود دارد، درباره یک بانوی نجیب بالغ یا حتی الههای است که عاشق مرد جوانتری با مقام پایینتر میشود. مسیحیان از کتاب مقدس با آن آشنا هستند - این افسانه معروف در مورد یوسف و همسر پوتیفار است. مسلمانان آن را از قرآن می دانند چنانکه در سوره 12 یوسف آمده است. در سنت اسلامی این خانم قبلاً یک نام دارد - زلیخا. در ادبیات کلاسیک افسانهای داریم درباره فدرا و هیپولیتوس در یونان یا ونوس و آدونیس در روم. اولین نسخه شناخته شده در پاپیروسی از مصر باستان ذکر شده است، و از جمله آخرین آنها - می توانم به رمان های توماس مان، مارینا تسوتاوا، یا موزیکال اندرو لوید وبر اشاره کنم.
این داستان در میان هنرمندانی که در ادبیات فارسی یا انجیل - از بهزاد تا رامبراند - این قسمتها را به تصویر میکشند، بیشتر مورد استقبال قرار گرفت.
از این دست داستان های سرگردان در شاهنامه کم نیست که برای همه بشریت جهانی است و گذشته و حال، شرق و غرب را به هم پیوند می دهد. تفاسیر بصری مدرن شده آنها که توسط معاصران ما خلق می شود، ثابت می کند که شاهنامه و اندیشه هایش که از هزاره اول باقی مانده است، مطمئناً برای همیشه زنده خواهند ماند.
